لعنت به این اینترنت... از 7-8 سال پیش که اینترنت باز شدم، ساعت خوابم از 12 به 3-4 نیمه شب تغییر کرده. از اون طرف هم آدم مجبوره که حداکثر ساعت 8-8/30 صبح بیدار بشه. یه هفته دهن خودم رو سرویس میکنم تا ساعت خوابم رو میزون کنم و مثل بچه آدم ساعت 12 بخوابم تا صبح که آلارم موبایلم زنگ میزنه به زمین و زمان فحش ندم اما فقط کافیه یه شب بین حالت خواب و بیداری یادم بیفته که فلان لینک رو چک نکردم. چک کردن اون لینک باعث میشه صد تا صفحه دیگه رو هم بگردم و تا به خودم بیام ببینم ساعت 3 نصف شب شده و دوباره مجبورم یه هفته دهن خودم رو سرویس کنم تا ساعت خوابم میزون بشه... لعنت به این اینترنت.
نمایش پستها با برچسب پراکنده. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب پراکنده. نمایش همه پستها
۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه
۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه
بیچاره کدخدا!
اصولاً بسـیجی ها از نظر آی کیو تعطیلن... گواه این حرف هم اینه که اگه واقعاً عقل داشتن که بسـیجی نمی شدند. خبرگزاری ایــرنا که توسط همین بسـیجی های مغز پشگلی اداره میشه، امروز این خبر رو از خودش در کرده:
نکته مهم این خبر توی تیترش قرار داره. ظاهراً جمله اول تیتر ("تا زمان تماس تلفنی ارسال نشود") جزو تیتر نبوده و تذکری بوده که مسئول مربوطه به عوامل داده بوده که تا وقتی تماس نگرفته خبر رو روی سایت قرار ندن!
بیچاره اونایی که دلشون به این بسـیجی ها خوشه!
۱۳۸۹ تیر ۶, یکشنبه
...
یکی از خبرهای اخبار ورزشی امروزِ صدا و سیمای عمو عزت این بود:
"باراک اوباما شکست تیم ملی فوتبال آمریکا در جام جهانی مقابل غنا را از تلویزیون تماشا کرد"!!!!
آدم به خدا نمی دونه باید پوزخند بزنه به این سطح فکرِ کودکانه عوامل تنظیم خبرِ صدا و سیما یا اینکه بشینه و زار بزنه.
۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه
سرماخوردگی توی فصل گرمازدگی
ملت تو این روزا که دمای هوا یه چیزی تو مایه های خرماپزونه ، دچار گرمازدگی میشن. اونوقت من سرما میخورم... اون هم چه سرما خوردنی! چهار روزه که بین مرگ و زندگی دارم بال بال میزنم و ظاهرآ این بال بال زدن کماکان ادامه داره و قرار نیست سرماخوردگی من خوب بشه.
* این مطلب رو در تاریخ 1 خرداد 89 توی وبلاگ قبلیم نوشته بودم.
آسفالت
خیابون ما جزو معدود خیابونای تهران بود که چاله چوله نداشت و آسفالتش کاملاً صاف و یکدست بود. یه شب که ما خواب بودیم، آسفالتِ یه سمتِ خیابون رو تراشیدند. اما ظاهراً ماشینی که باهاش اینکار رو می کردند نتونسته بود بعضی قسمتها رو بتراشه. در نتیجه علنآ ریده شد به اون سمت خیابون. چند شب بعد که بازم ما خواب بودیم، سمتِ دیگه رو هم تراشیدند و چون بازم ماشین مربوطه نتونسته بود همه جا رو بطور کامل بتراشه ، به اون سمت خیابون هم ریده شد. چند روز خبری از پیمانکارای شهرداری نبود (ظاهرآ خودشون هم مونده بودند که چجوری تِرکاریشون رو جمع کنند) اما دیشب بالاخره یه آسفالت تازه ریختند رو خیابون و تا حدودی قضیه رو جمع و جور کردند. هرچند که بازم نتونستن خیابون رو مثل روزِ اولش در بیارند.
فکر می کنید مسئولای شهرداری منطقهء ما به روح اعتقاد داشته باشند؟؟!!
پ.ن: ما به کسی نگفتیم، شما هم به کسی نگید که آسفالت کردن خیابون ما فقط واسه این بود که آثار بجا مونده روی آسفالت از جریان شلوغی های سال قبل رو از بین ببرند که احتمالاً بعد از 22 خــرداد امسال مجبور خواهند بود یه بار دیگه هم آسفالت رو تعویض کنند. D:
* این پست رو در تاریخ 26 اردیبهشت 89 توی وبلاگ قبلیم نوشته بودم.
۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سهشنبه
عزاداری های دروغکی
من آدم بی دینی نیستم اما زیاد احساس خوبی نسبت به ایام محرم ندارم. اشتباه فکر نکنین... با خود قضیه عاشورا مشکلی ندارم. در واقع آدمایی که توی این ماه افهء عزاداری میان و می خوان خودشون رو مؤمن جلوه بدن باعث میشن همچین حسی نسبت به این ماه داشته باشم. قبول دارم که خیلی ها هستند که واقعاً عزاداری می کنند اما خیلی بیشتر از خیلی ها هم هستند که دلیل عزاداریشون فقط و فقط اینه که خودشون رو بین اطرافیان مثبت جلوه بدن و در واقع ماله بکشن رو گه کاری هاشون. مثلاً یکی رو می شناسم که با زن برادرش رابطه داشته اما از وقتی که یادمه توی ایام محرم به عنوان نوحه خوان فعالیت می کرده و می کنه. یکی دیگه رو می شناختم که کل ایام سال دهنش بوی تزریقاتی می داد اما جزء برگزارکنندگان یکی از هیئت های قدیمی بود. یکی دیگه رو هم می شناسم که جزء هیئت امنای یکی از تکایاست ولی در طول سال در زمینهء بالا کشیدن پول مردم فعاله و حتی به کارگر افغانی خودش هم رحم نکرده و چون می دونسته طرف دستش به جایی بند نیست حقوقی رو که باید بهش می داده رو پیچونده.
شاید هم من خیلی به نیمه خالی لیوان نگاه می کنم و قضیه اینقدر که به نظر من می رسه اسفبار نیست... نمی دونم...
* این مطلب رو در تاریخ 28 آذر 88 توی وبلاگ قبلیم نوشته بودم.
اشتراک در:
پستها (Atom)
